مدح و منقبت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
در اشکهایش چلچراغ روشنیها بود هر جمله از نجوای او روح مسیحا بود داماد حُسن یوسف و فرزند یاس عشق تصویری از آرامش و موج دو دریا بود رود «حیات طیبه» در اشک و نجوایش از چشمه میگفت و نگاهش رو به دریا بود تسبیح اشکـش دانهدانه ابر رحـمت شد او در پی تـطـهـیـر روح اهل دنـیا بود موج ملائک صف به صف محو مناجاتش سجـادۀ او جلـوهای از عرش اعلا بود او لـیـلـةالـقـدر عـبـادت، جـلــوۀ مـادر مثل امیـرالمـؤمـنـین، او هم مـعـما بود او در حضیض خاک، سیر آسمان میکرد آئـیـنـهای غـرق خـدا، محـو تمـاشا بود سجاد، زین العابدین، زین العباد، آری نامش همیـشه زینت عـرش مُـعـلّا بود او قــبــلــۀ کــروبــیــان عــالـــم بـــالا مولای جن و انس بود؛ افسوس تنها بود از سـورۀ انـسانـیت میخـوانـد با امـت کفر و نفاق و شرک هم در فکر حاشا بود او مثـل ابـراهـیـم ِدر نزد خـدا تـسـلـیم غـرق تـکـلـم با خـدا مانـند مـوسی بود در آزمـون « الـبـلاءُ لِـلـولا» هـر بـار تعبیر حُسنش «ما رأیت، الّا جمیلا» بود بر خاک، بر سجاده، در زنجیر، در آتش حسّ رضایت در نگاهش خوب پیدا بود فـرزنـد مکه گفت از راز مـنای عشق گویا علی گرم شکست لات و عزّی بود هر بیت از شعر «فرزدق» شد سپاه او یک بیت شعرم کاشکی سرباز مولا بود تو مسجد و محراب مردم میشدی هرجا هرجا که میرفتی، عـبادتگـاه آنجا بود روح اذان، روح دعا، روح خدا بودی نـجـوای تو فـریـادهـایـی آشـکـارا بـود محراب سر در آسـمان دارد به دنبالت یک عـمر در آئـینـۀ اشکـت مصفّا بود تیغ دودم بوده سکـوت و اشکهای تو مــیــدان رزم تـو تــولا و تــبــرا بــود |